Wednesday, December 29, 2004

انتظار

چند روز باید صبر کنیم ، انتظار می کشیم و خدا روز موعود ما را نزدیک خواهد کرد
زمان انتظار کمتر از روزهای رفته خواهد بود . آمین

Tuesday, December 28, 2004

برف

برف آنجا
از اینجا
از روزهای تو می گوید
من آنجا هستم

Monday, December 27, 2004

اتوبان

با سرعت می رفتم ، یک ماشین سفید من را تا اوج محبت برد
دست تکان دادم و از دور بوسیدمشان

Sunday, December 26, 2004

بین ما

سرمای سخت
باد
برف
بوران
کار
ترافیک
خانه
تنهایی
...
چیست بین ما
نیرویی ما را سخت نگاه داشته است

Saturday, December 25, 2004

کریسمس


tree Posted by Hello
با یکدیگر به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی گفتگو کنید و در دلهای خود به خداوند بسرایید و ترنم نمایید
افسیان 19-5

Thursday, December 23, 2004

عکس ما

دیشب عکسهامون را میدییم
کسی پرسید
برای چی گریه می کنی
گفتم هیچی
باز هم نگاه کردم

Tuesday, December 21, 2004

یلدا

یلدا
سرد ، سخت ، طولانی
جای تو
در کنار من و حافظ و خواب
چشمان تر
دوری
سپس زمستان

Monday, December 20, 2004

پایان آذر

آذر تمام شد
امروز من بدقول شدم اما به زودی مدهوشت می کنم
تا آن روز مرا دوست خواهی داشت؟
اینکه پرسیدن ندارد-

Saturday, December 18, 2004

جمعه زیبا

دیروز برف آمد
دلم هوای تو را کرد و رفتم بیرون
آن قدر عکست رابوسیدم که لپهات قرمز شده
مهربان منی
--------------------------------------------------
گفت محبت درست نشود ، مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید که : ای من !
در ذکر جنید بغدادی - تذکره الولیای عطار
--------------------------------------------------
این مطلب را تو یک وبلاگ خواندم
پيامي از خدا
آن گاه که من آسمان و زمين را آفريدم به آن ها گفتم وجود داشته باشند و وقتي مرد را آفريدم به او شکل دادم و زندگي را در او دميدم . اما من تو را زن آفريدم . " من نفس زندگي را به تو که حساس و لطيفي دميدم ." من مرد را در خواب عميقي فرو بردم و توانستم تو (زن) را با صبر و حوصله و دقت به وجود آورم . مرد در خواب بود . آن زمان که تو را خلق مي کردم . من تو را از يک استخوان به وجود آوردم . دنده هاي قوي و حساسي را انتخاب کردم که از قلب و ريه اش محافظت مي کند و او را براي انجام آنچه مي خواهد حمايت مي کند . من تو را به طور کامل خلق کردم . چشمانت را .... آن ها را تغييري نده . لب هاي تو .... چقدر دوست داشتني است هنگامي که در نيايش و دعا از هم جدا مي شوند . دستانت.... بسيار آرام بخش است براي نوازش و کمک به ديگران ، آري من دستانت را لمس کردم و قلبت را محافظت کردم . از همه آن هايي که زندگي مي کنند و نفس مي کشند ؛ تو بيشتر شبيه مني . اين تنها دليلي است که من تو را اشرف مخلوقات ساخته ام . تو مي بيني ، تو زن .... در من زندگي مي کني. آدم در خنکاي روز با من راه مي رفت و هنوز تنها بود . او نمي توانست مرا ببيند يا لمس کند ، تنها حس مي کرد ، ولي عشق را نمي دانست . به اين دليل هر آن چيزي که مي خواستم که آدم با من احساس و تجربه کند در تو به وجود آوردم . تقدس من ، شگفتي ام ، خلوصم ، عشقم ، حمايت و حفاظتم را . تو خاصي چون پرتو مني . مرد تصوير مرا نشان مي دهد و زن احساسات مرا . با هم شما تماميت خداوند را نشان مي دهيد . پس مرد با زن به خوبي رفتار مي کند . دوستش دارد و به او احترام مي گذارد ؛ زيرا که زن لطيف و حساس است . در صدمه زدن به زن تو به من آسيب مي رساني و آن چه نسبت به او انجام مي دهي در حق من انجام داده اي با تحقير و شکستن او ، تنها به قلب خود آسيب مي رساني .تو اي زن ! قدرت احساسي را که من به تو داده ام با فروتني و تواضع نثار کن . خلق را آگاه کن که مظهر شگفتي و آرامشي و با عشق خود ، آنگاه که به تماميت رسيده اي مرد را حافظت کن .

Wednesday, December 15, 2004

بوی شیر و نسکافه

از آنجا که می گذرم
هر صبح
بوی شیر نسکافه و مزه لقمه صبح
و من
آرام ، تر می شوم

Tuesday, December 14, 2004

ثانیه ها

امروز بزای ثانیه ها هم احترام قائلم
می دانم هر لحظه
من باید به تو نزدیکتر باشم
اگر ثانیه ای برود و من درنیابم
به مرگ نزدیک تر شده ام

Monday, December 13, 2004

انتظار

انتظار می کشم اما می دانم باران همیشه مهربان است
خدا
تا آخر این راه با ما است

Saturday, December 11, 2004

هیجان

مهربانم ، از اینکه می بینم می توانم خواسته های تو را برآورده کنم خدا را بارها شکر می کنم و هیجان رسیدن دارم

Tuesday, December 07, 2004

هوا و ما

اگر هوا سرد است دل ما به آنچه که خدا پیش رویمان می گذارد گرم است

Monday, December 06, 2004

خواب تو

آرزو دارم بر بالین خوابت بیدار بنشینم و صورت زیبایت را در عالم خواب ساعتها ببینم

Sunday, December 05, 2004

لحظه به لحظه

زمان ما به سمت قسمت حیات سبز عمرمان در جریان است
باد ملایمی می آید

Saturday, December 04, 2004

افتخار

عزیز وقتی به تو افتخار می کنم هیچ نیرویی نمی تواند جلوی هیجان درونم را بگیرد ، دوستت دارم

Thursday, December 02, 2004

این بار امیدوارتر

خواستنی من ، آبنبات
به یاری خدا همه چیز به زودی درست خواهد شد
منتظر باش ، سیاهی رفتنی است

Wednesday, December 01, 2004

آذر ماه

جان شیرین من ، آنچه که می خواستی برایت فرستادم
باز هم فهمیدم که خدا ما را خیلی دوست دارد
تو پاک و مقدسی
به امید خدا همه چیزدارد درست می شود
باز هم
KLMB

Sunday, November 28, 2004

با تو بودن

جان شیرین من ، داشتن تو نعمتی است خدایی . آیا من می توان نا شکر باشم در حالی که وجودم متعلق به تو است ؟

Haloscan commenting and trackback have been added to this blog.

Saturday, November 27, 2004

جمعه و امروز

عسلم ، دیروز جمعه تو این چند ماه گذشته از بهترین جمعه ها بود . هر هفته غم دلم را می گرفت و فقط مشغول دعا بودم خواندن زبان ، اما این هفته به لطف و کمک خدا و تو عزیز مسرور بودم . فهمیدم که ما اشتباه نکرده بودیم
مهربانم اس ام اس امروز صبح تو به من اشتیاق داد و روز را با امید بیشتری آغاز کردم
گفتم : عزیز بهترین روز من روزی است که کاری برای تو انجام بدهم. چشم . دوستت دارم
***********
باران قشنگی می آید و من کارت را انجام دادم . خیس خیس شدم به یاد آن موقع
KLMB

عنکبوت 56

ای بندگان با ایمان من زمین من بسیار وسیع است در این صورت هر کجا باشید مرا بسیار پرستش کنید

Thursday, November 25, 2004

من و ما

من ، 27 سال پایه گذاری ، 2.5سال سختی ، 6 ماه شادی و فردا ؟
.دنیا مال ما است

Wednesday, November 24, 2004

هوای سرد ، من ، خاطرات

امروز اولین روز سرد اینجا بود ، آب تو خیابان یخ زده بود ولی من هنوز با یک پیراهن میام بیرون ، امسال یک اتفاقی افتاده که من زیاد سردم نمیشه . تو می دانی چی شده ؟
******
صبح تو ماشین یاد گودبای پارتی تو افتادم ، همش میترسیدم بابا با من برخورد خوبی نداشته باشد ولی فهمیدم که آدم خوب و مهربان هم پیدا میشود . آن موقع خوب می دانستم که این روزها هم در راه است و باید قوی باشم . روزهای آینده هم می آیند و باز هم میدانم که باید قوی تر باشم . خدا همیشه پشت و پناه ما دو تا است
******
می دانم الان به من بد و بیراه میگی و تو تنهایی سرم داد می کشی ( مثل آن روزها ) و میگی بچه بجای این کارها برو مشکلاتت را زودتر حل کن تا بیایی اینجا ، بخدا الان سرکارم و منتظرم تلفن زنگ بزند شاید این خانه فروش برود
******
آخ که چقدر دوستت دارم

Tuesday, November 23, 2004

آنجا

اسمت را
زیر اسم خدا نوشتم
هـ..ا
روزی را که به دیدار اول
تو را
پاک در کنار خود دیدم
و دانستم فرشته ام خواهی ماند
من اشتباه نکردم
21/11/2004

Monday, November 22, 2004

خدا

خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری

Sunday, November 21, 2004

امروز 01/09/83

ایمیل امروز تو غریب نبود ، می دانستم امروز باید باری را متحمل شوم که شایسته ما نیست . ترا می شناسم و شک ندارم درون دلت بهترین می گذرد
بر پیمانی که با خدا و تو در آخرین روز بودنت بسته ام تا پایان عمر می مانم و می دانی که دوستت دارم

Saturday, November 20, 2004

مادر مهربان

خدا را شکر می کنم که بر من لطف دارد و مادری از تو بر من عطا کرده که مرا چون فرزند خود دوست دارد و من که هنوز نسبتم فقط به خاطر دل توست ، برای قدردانی ، ازتلاش برای تو و سعادت دائم تو فروگذار نخواهم کرد
.همیشه مدیون او و غرق در محبت تو وشاکر خدا خواهم بود
.دستان مادر و صورت تو را می بوسم

امروز 30/08/83

! آبان تمام شد

Thursday, November 18, 2004

این روزها

این روزها تو یک درگیری فلسفی در مورد« این روزها » گیر کردم. یک لوپ اخلاقی افتاده تو سرم و من را تا میتونه به مرزهای اطرافم میبرد و بر می گرداند
شبها ها هم خوابهایی میبینم که میدانم تعبیرشان خوب است
فقط میدانم اگر امروز در راه رسیدن به او گاهی سخت میلرزم ، اما فردا با او و برای او آرامش خواهد بود
خدا را حس میکنم

Wednesday, November 17, 2004

فاصله

از دل نرود هر آنکه از دیده برفت
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
تکلیف نقطه را روشن کن