Saturday, December 30, 2006


چه اصرار به نیستن
بودن بند نیست
و نبودن
مرز پرواز را کجا بستن
مگر بندی در پای من است
یا پرستیدن

Friday, December 29, 2006

!!گوشه هایی از پیمان به روش اعترافات وبلاگی


با اشیا و اعمال اطرافم ارتباط فکری دارم
قبل از اینکه کاری را بکنم مواخذه می شوم یعنی قبل از اینکه آن کار به فکرم برسد مواخذه می شوم
استقلال با اتصال دارم حتی جلوی قاضی
از کسی ناراحت نمی شوم،اگر شدم می بخشم و اگر بخشیدم ...دیگر به سراغم نیایید. اگر نباشم نیستم
از آدمهایی که به زور می خواهند شخصیتی را برای خودشان جلوه بدهند که نیستند و رفتارهایشان را با آن شخصیت تخیلی توجیه کنند به شدت فاصله می گیرم
هر چی به ذهنم می رسه و می نویسم چند لحظه بعد فراموش می کنم
....چند تا دیگر هم هست ولی همین را هم
از آرش ممنون که به من پاس داد من هم به آرین پاس می دهم

Tuesday, December 26, 2006


آمده بودم
عکسهایم رفته بود
از کودکی تا به امروز
می اندیشیدم همه وقت
آنها از من نبود که خاطره آنها بود
نه برای من
که من فقط نقشی در آنها بودم
امروز
فقط دانستم
شادی امروز من
که اوباعث بود
برای آنها
از عکسها بیشتر ارزید
و من
تمام حس شادی بودم
از تو

Thursday, December 14, 2006


خانه
هوایی دارد
که روز را
می خواهی زود به غروبش رسانی
تا شب در کنارش
آرام باشی

Sunday, December 10, 2006

راه سبک نور


نگاه ساده و عمیق
به درون و اطراف
آرام و شکیبا
موازنه
و سپس گشایش
با دیدن ساده راه حل
***
بزی
چنانچه
در مرگ
جسمی باشی سبک
چون نور سفید
***
خوبیهایم را با او تقسیم می کنم
ناپسند را به راه نور بودن
عقب می زنم
سبک خواهم بود
چون وزن درونم از جسم نیست
***
فرار بار دنباله سنگین دارد
و چون در گریز است
فاصله کوتاه بار با تو
زحمت سنگینی را بیشتر می کند
***
اشیا را استفاده می کنم
بودشان آسایش است و
نبودشان هیچ
بخشایش باری از من کم می کند
سبک تر خواهم بود
***
عشق دو سمت سبک دارد
به سمت تو
که تو را آرام و آسان می کند
و سمت خودم
که من را آرام و آسان می کند
سبک خواهم بود
***
سبکی من در حضور ارزش دارد
اگر نباشم
از درون خود گریخته ام
و گریختن ترس است
***
هنر
در اینجا بودن
زندگی کردن
در امید ، آینده بودن
و نور بودن است

Thursday, December 07, 2006


حرفها ، کلمات و گاهی دست نوشته ها
می آیند ، می مانند و می روند
نه ماه زایش واژه ها
نشان از سلیس حرف اول دارد

Sunday, December 03, 2006


شراب مرا برد
مزه شراب بود یا آن چیز دیگر
کمی فکر کنم شاید بدانم
یادم بیاید
نه شراب نبود
فقط شراب نبود
طعم لذت زندگی با کهنگی شراب
گیراییش خوب بود