Wednesday, July 26, 2006



من به سپاس برخاستم
تمنایی از جنس چشمانت
،سرخوشیی به طعم
ماندگارم

Monday, July 24, 2006


کاغذهایی که لازم نیست
تکه هایی که دیگر یادی نیست
عشق و عقل و تجربه
و
خانه ای که با تو
حالا مشتاق ترم
و خاکم سرسبز

Tuesday, July 18, 2006


پیداست که من
در سکوتی از شنیدن
به انتهایی می اندیشم
که تو
تا انتها در آنی

Sunday, July 16, 2006


صبح به روزی رفتم
ساعتها را به ثانیه مرور کردم
شب تا نیمه گذشته
کوچه را دویدم
تا در انتها خانه ام
بستری گرم باشد
چون همیشه
و من آرمیدم

Thursday, July 13, 2006


من باید پخته می شدم
من باید ساخته می شدم
تا بسان مردی باشم
که در راه تو قدم بردارم
حال ایستاده ام

Wednesday, July 12, 2006


به دید نمی آید
تحول زمان
نقش او پیداست
او بسان چشمهایش
نیرویی چنان دارد

Saturday, July 01, 2006


وقتی چشمانت
بر خطوط من می لغزد
وقتی نگاهت گاهی حیران می ماند
و وقتی که من مست از آنهمه حسم
پرستش دیگر سزاوار توصیف نیست

Saturday, June 24, 2006


این شعرها در جواب صفحه 11 و صفحه 17 کتابت است از طرف بابا
پژواک


صفحه 11


کلمات
گاهی گم می شوند
اما صدایشان می آید
صداهایی که
پاری وقتا
خوبند
و
پاری وقتا هم

نه
اما هر چند هستند
ما را می برند تا آنطرف خیال
تا مرز خاطره ها
تا آخر یادها
و در آخر
تو می مانی و من
نباید سکوت بکنی



صدایت خوبست
باشد که بشود

شبگرد 30/3/85





صفحه 17


چقدر تنهاست
این مرد
حتی اگر مردانه بگرید
هیچکس او را نمی بیند
که بخندد
نمی دانم چرا همیشه مرد ها تنها هستند ؟
یادت هست
سهراب هم تنها بود
علی هم تنهاست
شاید
همیشه باید یک جوری تنها باشیم
میدانم کسی هست که
از آن دور تر ها
صورتمان را
ببوسد



شبگرد 30/3/85
م شبگرد - محمد علی جوزی

Wednesday, June 21, 2006


به سادگی یک فکر کوتاه است
نیاندیشید، که عمق خیستان نخواهد کرد
به ظرافت یک برگ در سی و اند عمرم
آرام نگاه کنید می یابید

Saturday, June 17, 2006


به آسمان اگر نگاه کنید
مرا آبی تر خواهید یافت
دنبال چه می گردید
زمین زیر پای شما خاکستری است

Friday, June 16, 2006


از سروان آزاد
به درختان سالها
سایه تان پایدار
ریشه در خاک داریم و سر با آسمان
ما ایستاده ایم
فرهیخته تر از پیش
درگیر باد نباشید

Monday, June 12, 2006


این من شادمان
نگاهی شیفته دارد
این من چون به لمس تو می آید
به پرستش خمار است
این من
سراسیمه از زمان
به کنه می کاود
تا از شادمانی تو
به خواب رود

Sunday, June 11, 2006


کمی از تجربه به دور بود
آنان نمی دانستند
و ما
ساده
به بازی کودکانه
راه برده شدیم
اما اینجا
آسمان ما
هوایی تازه دارد
و خواهد گذشت

Friday, June 09, 2006


طعم لیکور
هوایی خنک
و اتاقی با طعم دود
و دستانت
عشق تو همه جا زیباست

Tuesday, June 06, 2006

شصت روز


دیوانه و مست می بینم
و مدهوشی در این خانه
و من می دانم
هرچه هست در اوست

Friday, June 02, 2006


قشنگ دیگر نتوانست تعبیری عاشقانه باشد
دچار هم کلمه مناسب حال من نیست
نینا
آسمانی دارد تا او

Thursday, June 01, 2006


به درون سر کشیدن
نه از روی نیاز بود
هوای درون
انجامی می طلبید از نوع وجوب


گرم یا سرد
مناسب جایی است که حضور ارزش دارد
مشام
زنده به بوی بودن است

Tuesday, May 30, 2006


روز راز ، من راست
به بلندی می رویم
و
منزل روزها
تولد آسمان مبارک

Saturday, May 27, 2006


از نمی دانم در آمده بودم
نقش ضمیری
از سوال بی جواب کمی سایه انداخت
اما حالا
روشنی از درون است
من خوشحالم