Tuesday, October 28, 2008



Who can it be knocking at my door?
Go 'way, don't come 'round here no more.
Can't you see that it's late at night?
I'm very tired, and I'm not feeling right.
All I wish is to be alone;
Stay away, don't you invade my home.
Best off if you hang outside,
Don't come in - I'll only run and hide.

Who can it be now?
Who can it be now?
Who can it be now?
Who can it be now?

Who can it be knocking at my door?
Make no sound, tip-toe across the floor.
If he hears, he'll knock all day,
I'll be trapped, and here I'll have to stay.
I've done no harm, I keep to myself;
There's nothing wrong with my state of mental health.
I like it here with my childhood friend;
Here they come, those feelings again!

Who can it be now?
Who can it be now?
Who can it be now?
Who can it be now?

Is it the man come to take me away?
Why do they follow me?
It's not the future that I can see,
It's just my fantasy

Oh...Who can it be now?
Oh...Who can it...Who can it...
Yeah yeah yeah

Saturday, October 04, 2008


یک گل صورتی روی میزمانده

و هوای نفسی

و احساس تن چسبانی

نگاه کن

چگونه چیزهایی

قطره قطره آب می شود

و من

باز

نمی دانم می زنم

Sunday, September 21, 2008


چقدر فرق است

بین تو و تو

حتی در سکس

Wednesday, September 17, 2008


چه ساده

جشمهایش مرا می ربود

و من

که مست از دو سه پیاله

و چند دود

به بازی احساس

نرم می خندیدم

سالها بود

که آزاد اینگونه

مست نبوده ام

Sunday, August 17, 2008



با زبان خودم


لحظه به لحظه می گویم


من همانم


که باید بایستم در کنارت


ایستاده ام و تو می دانی


حتی دستت را که بوسیدم


تو خوب می دانستی


فقط یک بوسه ات را


می خواهد


With my own language
Moment to moment I’m telling you
I’m the one
who should stay for you.
I’m standing beside you and you know that.
Even when I kissed your hand
You knew that.
I just need a kiss back

Thursday, August 07, 2008

چند کلمه نوشتم

خط زدم

تا تو نخوانی

***

Friday, August 01, 2008



تویی که می رقصانی


این آتش را


چشم بر هم زدنت


زرتشت را


مدهوش سازد


از شرر

Monday, July 28, 2008



تو کجایی

فکر کردی جایت را کسی می گیرد

تو تنها هستی

این میان

همین یک دو کلمه

شبم را سحر می سازد

Tuesday, July 22, 2008


این شبها


که آرام می خوابم را


از که دارم


این دل دونده مدهوش


این نگاه آرام را


از چه دارم


***


یک بوسه بر گوشه لبت


کافیست

Sunday, July 20, 2008


دچار شده ام

سحر سحر چیز غریبی نیست

سالهاست که بیدارم می کند

اما

دچار عادت شدن چیز دیگری است

سنگینی احساس سینه ام را می فشارد

با تو هیچ نمی خواهم

15/11/76

***

تولدت مبارک

Saturday, July 12, 2008



صبح شده بود


و من


هنوز طعم لبهایت را


تجربه می کردم


خاطره خوبی است که هنوز هم


تجربه اش می کنم


اما نمی دانم


تا کدام روز با من خواهد ماند


سالها گذشته است

Wednesday, July 09, 2008


آغوشت را بخواهم


مضیقه ای است


این بغلها نه آغوش است


نه بوس


***


فقط بادی است که می وزد

Friday, July 04, 2008




چشم به در دارد این مجنون



تو بودی که اول بار



مجنون خواندی مرا



و من



همچنان دیوانه ام



و



نمی دانم می زنم



شود که روزی به سحر برخیزم

Tuesday, July 01, 2008


هوای عاشقی است هنوز
حتی
به چند خط قانع می شوم
و خوب است که تو می دانی
فاصله
چه راه کوتاهی است

Monday, June 30, 2008



به چشم خیره شده بودم

چشمان تو را

خوب یادم می آید

آن روزها

گیرایی خوبی داشتند

Sunday, June 29, 2008


کشمکشی است

میان من و من

تو و تو

چه نگاه خامی است

اگر من را

و تو را

اینگونه

نبینیم

Friday, June 27, 2008



باز همان دیوانگی همیشگی


هر از گاهی از درون می لرزم


صدا و بوی آشنای تو


که برایم تازگی دارد


هوش ربایی می کند


و من باز نمی دانم می زنم



08/06/78


طعم آن چیپسها را به یاد داری؟

و همیشه با مزه لیموی تو

و دوغ آبعلی

***

قرار بود ننویسم

نشد، تو نخوان

Tuesday, June 24, 2008



دندانه دندانه می شود

این لبه نرم احساس

از تصور تصویر با تو بودن

یا نبودن