چشم به در دارد این مجنون
تو بودی که اول بار
مجنون خواندی مرا
و من
همچنان دیوانه ام
و
نمی دانم می زنم
شود که روزی به سحر برخیزم
از دل نرود هر آنکه از دیده برفت از دل برود هر آنکه از دیده برفت تکلیف نقطه را روشن کن payman jozi پیمان جوزی 페이만 ペイマン 払男
چشمان منتظرت را می بینم
که به سطر اول این نوشته خیره شده
من
آن چشمان را دوست دارم
همان چشمهای خیره
از راهی دور
چه لبهایی برای بوسیدن