Wednesday, August 24, 2005

این وسیع

یک تبادل یک طرفه
نه یک تخلیه
شاید دزدی محترمانه
حالا راحتترم
اما گاهی
روحم
از بودنت در این وسیع
به خارش می افتد

Wednesday, August 17, 2005

گور خالی من

این گوری که سرش گریه می کنید مرده توش نیست

Thursday, August 11, 2005

نوزاد نابغه

همه چيزازوقتي شروع شدكه به دنيا آمدم.اولين بار وقتي دكتر بادستهاش منواز شكم مادرم درآورد ودوتازد دركونم به جاي گريه گفتم:آخ كس كش.دكتر يك لحظه جاخورد.اما بعدفكركرد يكي از پرستارهاست ومنو زمين گذاشت وبعداز دعوا اونواز اطاق عمل بيرون كرد.يعني چي؟چه اتفاقي درمورد من افتاده بود.مگه نه اينكه يك نوزادنميتونه فكركنه؟پس چطور من تمام اتفاقاتي كه دركنارم مي افتاد راميفهميدم؟وقتي به اطاق بچه ها رفتم.دختري كه كنارم خوابيده بودخيلي به من نگاه ميكردوميخنديد.باخودم گفتم نكنه كونه؟اما نه،آخه بچه 1 روزه هم مگه كون ميشه؟تصميم گرفتم كمي درمورد خودم فكركنم.چي شده كه من اينطوريم واين خصوصيت رو دارم.خدايا داشتم ديوونه ميشدم.آخرين چيزي كه به يادم مي اومداين بودكه من يك زن را داشتم ميكردم.آخه پس چطور سراز اينجا درآورده بودم.نكنه مثل بعضي از بچه ها كه از پدرو مادرشون بعضي مريضيها رابه ارث ميبرند من از پدرم عقلشو به ارث بردم.يعني همچين چيزي ممكنه؟

خانه عمو

صداي تار و ستار و دف و سنتور
اينجا
حال تازه اي داشت
با خود فريبي نوازنده جوان
ولي خوشايند

Friday, August 05, 2005

قهوه ترک


فنجان هایی که هر روز غروب
داغ می نوشیدیم
تا مام برایمان از امروزی که اینجا هستیم
و حال قدرش نمی دانیم
بگوید
چه گرم بود نوازش قهوه

Thursday, August 04, 2005

تو

اینجا را بدون تو دوست دارم
او می گفت
من باور نمی کردم
راست می گفت
اینجا را بدون تو دوست دارم

Tuesday, August 02, 2005

از رامونا امیری

عاشق شو انگار که هیچوقت دلت نشکسته! کارکن انگار که محتاج پول نیستی! و جوری برقص که انگار هیچکس نگاهت نمی کنه!

Thursday, July 28, 2005

باد و باران و ما

مطلب قبل را نوشتم چون یاد آن روز بارانی روی پل فردیس و روزهای برفی و بارانی همان سال افتاده بودم

Wednesday, July 27, 2005

شب بود بیابان بود ...کلیک کن و گوش کن

شب بود بیابان بود زمستان بود
بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بی جان بود
در فکر غم سیمین بر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
می کوشیدم بهرش از جان و دل
می بردمش با خود سوی منزل
گیسویش از باد و باران گشته آشفته
بر مویش گویی مرواید غلطان سفته
طی شد راه دشوار آخر بر من و یار
با بوسه گرمی به او دادم
با لبهای چون غنج بر رویم زد لبخند
بردم همه رنج و غم از یادم
گیسویش از باد و باران گشته آشفته
بر مویش گویی مرواید غلطان سفته
شب بود بیابان بود زمستان بود
بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بی جان بود
در فکر غم سیمین بر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
می کوشیدم بهرش از جان و دل
می بردمش با خود سوی منزل

Saturday, July 23, 2005

ای عجب

اینجا مهمان داشتیم
دخترشان شبیه پرطلا بود
دلم براش خیلی تنگ شده

Friday, July 22, 2005

معادله

معادله بی جوابی است
حرفهایت
خنده هایت
مهربانیت
نامه هایت
و حالا
نه ریاضیات
و نه احساس
به جواب
نمی رساندش

Wednesday, July 20, 2005

عطر تو

داشتن ورزش می کردم بوی عطر تو آمد ، باور نمی کردم تو نباشی. با خوشحالی دور و برم را نگاه کردم دختر دیگری بود با بوی عطر تو . تصمیم گرفتم امشب از باقیمانده عطری که به من دادی به رختخوابم بزنم و بخوابم

Tuesday, July 19, 2005

ساعت شماته دار

هر صبح
زنگ تلفن من
ساعت شماته دار تو بود
همیشه کوک و نگران
از دور
حالا به این نزدیکی ام
کوکم نمی کنی

Wednesday, July 13, 2005

آبی

بدون تو آبی
و آبی تر خواهد شد
چقدر زندگی زیباست

Monday, July 11, 2005

شکر خدا

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای مطلب خود کامروا شدم

Thursday, July 07, 2005

CHAT

(7/7/2005 10:08:48 AM): barat moteasefam
(7/7/2005 10:08:50 AM): bayadam javab nadi chon mitarsi
(7/7/2005 10:09:36 AM): vali az oni ke bayad betarsi nemitarsi
(7/7/2005 10:10:28 AM): barat moteasefam
(7/7/2005 10:10:48 AM): kalayegh harche layegh
***
CHAT AZ NOE IRANI

Tuesday, July 05, 2005

نفرین

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای و ببینی که همه حلقه زدند دور و برش
الهی که مریض بشه ، پیغام بده که زود بیا
وقتی که آنجا برسی بسته شه آن چشمهای ترش
الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از آن روز نمونه بجز گلهای پرپرش
قسم می خوردی با منی ، قسم می خوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرش تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت بیاد الهی خبرت
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهای که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی که یک روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنند آن چشمهای در به درت
قسم می خوردی با منی ، قسم می خوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت بیاد الهی خبرت
می خوام بدونم قدر من عاشقت است ؟ دوست دارد؟
این که رها کردی من را می ارزه به دردسرش
هرچی بدی کردی به من الهی آن با تو کند
ببینی که دیگری به جات رفته شده همسفرت
الهی که مریض بشی ، پیغام بدی که زود بیا
وقتی که آنجا برسی بسته شه آن چشمهای ترت
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدند دور و برش